کد خبر: 90424

تاریخ انتشار: 2020/11/24 - 13:09

از چوپانی تا نویسندگی

اختصاصی تیتر3:یکی از بحران های اجتماعی که این روزها در جامعه یا بهتر است بگویم افراد جامعه را درگیر خود کرده است و یه جورایی ...

اختصاصی تیتر3:یکی از بحران های اجتماعی که این روزها در جامعه یا بهتر است بگویم افراد جامعه را درگیر خود کرده است و یه جورایی و به زبان صریح تر همگیر هم شده است مسئله بیکاری ست. بیکاری در اکثر کشور ها علی الخصوص در ایران و در بسیاری از شهرهای ایران واضح و مشهود است و کمتر کسی است کلمه بیکاری را در زبان جاری نکرده باشد. به راستی علت چیست؟ با کنکاش کردن به دوره های قبل راحتر می توان صحه بر این نوشتار گذاشت و آن این است که در زمان هایی که خیلی هم دور نیست بیکاری سیر نزولی داشت. کنکاش در تاریخ و شاید هم گذشته همانقدر که لذت بخش است همانقدر می تواند ناراحت کننده باشد. با گریزی در گذشته می توان به نکاتی دست یافت که می تواند تأثیر خوبی بر روح و روان آدمی داشته باشد اما کننده کار هم نمی تواند باشد. در آن زمان ها اکثر خانواده ها فرزندان خود را با کتاب های از جمله شاهنامه، حافظ و معانی قرآن آشنا می کردند. و به جرأت می توان گفت این روند به روستاها هم کشیده شده بود. چرا که اکثر کسانی که به کار دامپروری و حتی کشاورزی روزگار می گذرانند از این حال مثتثنی نبوده اند. حال با گذر زمان و با توجه به مدرنیته شدن جواع امروزی روند کتاب خوانی و شاهنامه خوانی و حتی شعر خوانی در نمودارش روند رو به کاهش گرفته و کمتر کسی به آن توجه دارد. از آن رو بیکاری هم در این میان نقش پررنگ ایی را برای خود بازی کرده و همچنان در بین خانواده ها و جوانان جولان می دهد. بیکاری اگر چه به توان خود افراد بر می گردد از طرفی جامعه نیز نقش تمام کننده ایی را می تواند  ایفا کند از این رو جامعه و شرایط اقتصادی صحه بر بیکاری می گذرانند و از این قاعده نمی توانند مثتثنی باشند. با وجود همه اینها و با توجه به وضعیت اقتصادی و همچنین وضعیت آموزشی کماکان می توان گفت بیکاری در ایران نسبت به سایر کشورها وضعیت مطلوبی ندارد و در واقع می توان گفت حال ناخوش جوانان بیکار!!! یه زمانهایی استخدام اولویتش تحصیلات فرد در همان شغل بود. شخص اطلاعات کافی و کامل و جامع در این خصوص داشت و از همه مهمتر دل به کار می داد . رفته رفته و به مرور زمان سفارش ها روی کار آمد و هر فردی که در هر کاری سفارش می شد مشغول به کار می شدند بدون اینکه تحصیلات آن را داشته باشند و یا حتی تجربه آن کار را و در نهایت در امتحان های استخدامی بدون اینکه حق دیگران در نظر گرفته شود اولویت با کسانی می شد که سفارش  شده بودند و یا به زبان عامیانه تر کسانی که که کنار اسمشان تیک خورده یا همان اسم های ستاره دار که حتی رشته تحصیلی شان مرتبط به استخدام همان کار نبوده است و نهایتأ جذب کار می شدند . با این حال نمی توان گفت خواستن توانستن است چرا که این گفته تا قبل تر ها جواب می داده است حال باید مسئولان و کسانی که در رأس جایگاهی دارند فکری به حال بد جوانان و افرادی کنند که در این بحران اقتصادی بیکارند. حال با این مقدمه گریزی خواهیم داشت به گذشته به سال 1322 آن زمانی که کودکی بیش نبود. دوستعلی صالحی هیکویی در یکی از روستاهای ساری به نام هیکو از توابع دهستان چاشم بخش شهمیرزاد به دنیا آمد. پس از سپری کردن دوران کودکی مشغول درس خواندن شد آن زمان در دودانگه یک مدرسه بنام دبستان معرفت پهندر بود آنجا توسط والدین ثبت نام شد آن هم با مشقت فراوان بدون امکانات. درس خواندش سختی های زیادی به همراه داشت در همان وانفسای دوران و در همان کودکی پدر خود را در درگیری مراتع که از ناحیه سر زخمی شده بود و با کوتاهی خانواده عفونت مغز مرگ وی را رقم زد از دست داد و این سرآغاز بدبختی ها و سختی ها کودک خردسال بود. با این اوصاف در کلاس دوم ابتدایی هم ثبت نام شد. نه کتابی داشت و نه دفتری نه مدادی و نه لباسی و نه کفشی. به جای دفتر تخته چوبی می گرفت و روی آن مشق و املا و انشا می نوشت. معلم روی همان تخته نمره وی را وارد می کرد بعد این نوشته ها را پاک می کرد تا دوباره استفاده کند. مداد نداشت و از جوهر و قلم نی استفاده می کرد جوهر را از دوده چراغ موشی و سوخته شده کدو تنبل درست می کرد. نی را از کنار آب بندان ها چیده به منزل آورده و آن را به صورت قلم درست می کرد . خلاصه با هزاران بدبختی و گرفتاری و گرسنگی و نداری کلاس ششم ابتدایی را در خرداد 1338 به پایان رساند. به دلیل آنکه آن زمان در آن منطقه تا کلاس ششم ابتدایی آموزشگاه نداشت از طرفی هم چون کسی را نداشت تا خارج از منطقه برای ادامه تحصیل برود و به دلیل اینکه سرپرستی خانواده به دوش ایشان بود به ناچار علی رغم میل باطنی ترک تحصیل کرد و ادامه دار شغل پدر که همان دامپروری بود پرداخت اما در این حین و بدون امکانات به هدفی که در ذهن می پروراند پیش می رفت و دست بر نکشید. در حین دامپروری لحظه ای از کتاب فاصله نگرفت و علی رغم همه ی مشکلات و گرفتاری ها و کمبود امکانات از کمترین و کوتاه ترین زمان استفاده می کرد و کتاب می خواند و یا اشعار محلی می سرود 1342 به فکر پژوهش در مورد زادگاهش روستای هیکو افتاد . کتاب هایی از قبیل شاهنامه ، حافظ و سعدی روایات عمر خیام و بابا طاهر و اکثر کتاب های خواندنی را در کیفی که به گویش مازندران دوش توره که همان کیسه دوش  یا کوله پشتی نامیده می شود قرار می داد و اطلاعات خود را بیش از پیش کرده و به دانستنی های خود اضافه می کرد وی برای هر چیزی که در طبیعت می دید از قبیل دشت صحرا گل پرندگان و حتی آدم ها و هر چیزی که در طبیعت وجود داشت به زبان محلی شعر می سرود حتی اشعار های دو بیتی و اشعار های زیادی که می سرود و به دست اهلش می رسید و به این کار عشق می ورزید . با توجه به شرایط های پیش آمده تا سال 1351  به کار دامپروری مشغول بوده و بعد به دلیل ازدواج به شغل قصابی که همان شغل اجدادیش بود مشغول شد. تا سال 1355 به این کار مشغول بود تا اینکه به گفته یکی از پسر عموهایش که علاقه و اطلاعات ایشان را در زمینه آموزش و دانستنی ها می دانست او را از استخدام آموزش و پرورش مطلع تا وی به شهر آمده با تحصیلات ششم ابتدای در سازمان آموزش و پرورش امتحان خدمتگذاری داده تا بعد از هیجده سال کار در کوهپایه و دشت و کار در دامپروری زمان آن رسیده باشد تا یک بار دیگر خود را در آموزش و پرورش محک بزند و راهی باشد برای دوباره تحصیل کردن وی. در امتحان ورودی آموزش و پرورش به دلیل اطلاعات عمومی بالایی که در آن دوره کسب کرده بود نفر سوم شده و استخدام در آموزش و پرورش محل کار جدید آقای دوستعلی صالحی هیکویی شد. بعد از مدتی به دلیل فعالیت بالا و به دلیل که اهل روستا بود محل کار خود را روستای پهندر انتخاب کرده و چندین سال در محل پدری خود خدمت کرد . تا سال 1357  در راه آموزش و پرورش ادامه تحصیل داد و توانست مدرک سوم راهنمایی خود را دریافت کند. با اینکه جذب آموزش و پرورش شده بود از ادامه دادن تحصیلات خود دست بر نداشت و جایگاه خود را در آموزش و پرورش از خدمت گزاری به مسئولیت بالاتر پیش برد و 30 سال در آموزش پرورش دودانگه و ساری خدمت کرد و در سال 1385 به افتخار بازنشستگی نائل آمد. در کنار همه اینها و به دلیل ارغیت به زندگی در روستا و دامپروری و پیشینه خود در همان سالهایی که به کار مشغول بود و در همان عنفوان جوانی به علت همان علاقه ایی که به زادگاه خود داشت به این فکر افتاد که در رابطه با چگونگی پیدایش این روستا ، آداب و رسوم و نحوه زندگی اعتقادات و همچنین معیشت مردم این دیار که دامداری و کشاورزی است تحقیق کند.  تصمیم گرفت اطلاعات و تجربیات خود را در هیجده سال ایی که در روستا به دامپروری گذرانده بود گردآوری کرده بود و به صورت کتاب نشر دهد. در همین راستا سرگرم تحقیق و پژوهش پیرامون فولکلور و فرهنگ عامه زادگاه خود هیکو و به معرفی روستای هیکو به گویش مازندرانی پرداخت.  در این بین به دلیل اعتقادات مذهبی و متوسل شدن به ائمه اطهار در کنار شعر محلی به اشعار های مذهبی روی آورده که در این راستا 17 جلد کتاب نوشت و به دلیل عدم بضاعت مالی تنها چهار جلد آن را به اصرار دوستان به چاپ رسمی رسانده. یازده جلد را با دست خود به صورت کتاب صحافی کرده و دو جلد دیگر نه چاپ شده و نه صحافی فعلا در بلاتکلیفی به سر می برد . آنچه برای دوستعلی صالحی هیکویی در این پویش بسیار جالب بوده و توجهش را جلب کرده است نام و منطقه هیکو بود که در حال حاضر این اسم ها به فراموشی سپرده شده اند .

به خیال دوستعلی صالحی تا زمانی که این واژه ها زنده باشند ، فرهنگ ما زنده است ولی اگر این واژه ها از بین بروند فرهنگ ما نیز از بین رفته و مرده است. و در این خصوص و در رابطه با تحقیقات در مورد زادگاه اش هیکو پنج جلد کتاب نوشت که دو جلد آن به نام های گنجینه هیکو و گل واژه های هیکو به چاپ رسیده است و 3 جلد دیگر به دلیل بضاعت مالی و حقوق ناچیز بازنشستگی به ناچار به تعویق افتاده است. حال با نگاهی گذرا به زندگی دوستعلی صالحی هیکویی و پیشینه ایشان می توان گفت دوستعلی صالحی هیکویی با تجربیات هیجده سال دامپروری و گذر از دشت ها و کوه ها و با توجه به مطالعات و دستاورد های آموزشی و با امتحان ورودی آموزش و پرورش که بدون سفارش شدن و یا همان ستاره شدن کنار اسمش بود به جذب آموزش و پرورش درآمده تا بتواند با همت و پشتکار و به حق علاقه وصف ناپذیر در عرصه آموزش موثر واقع شده باشد و با توجه به تجربیاتی که در این چند سال بدست آورد به سرودن اشعار های مازندرانی و اشعار های مذهبی و همچنین گردآوری اطلاعات بومی و محلی و دانستنی های هیکو و رسم و رسومات و دانش آموخته های هیکو بپردازد و حال با گذشت این همه سال دوباره در جفا قرار گرفته است با توجه به داشتن این همه اطلاعات هنوز کتاب های زیادی در دست دارد که برای چاپ شدن در بلاتکلیفی بسر می برند از این رو تمامی کسانی که در این راه سری تو سر ها دارند ساز خودشان را زده تا حمایت خود را از وی دریغ کرده باشند و در نهایت تنها حمایت گر او در این عرصه خطیر علیرضا شاه حسینی باشد و سمنان شهری باشد تمام کننده بی مهری های وارده به صالحی هیکویی تا نوشته هایش رنگ واقعیت  به خود بگیرد. کتاب های چاپ شده مذهبی از جمله اشک نیزه ها ، اشک لاله ها ،  اشک آلاله ها و چهارمی به گویش مازندرانی تیم تیم اسری همان اشک دانه دانه است و کتاب هایی از جمله گنیجینه هیکو ، گل واژه های هیکو و سومی کتاب هیکو نگین شهریار کوه  است جلد چهارم نیز  به درمان بیماری های گیاهی اختصاص  دارد و اطلاعاتی که در آن زمان برای درمان بیمای ها در اختیار داشتند را جمع آوری گرد آوری تا به رشته تحریر درآورد . با نگاه اجمالی به این نوشتار پی به هدف و انگیزه و کار می بریم. آن زمان ها به اطلاعات کافی تحصیلات و دانش بهای بیشتری می دادند.حال بیکاری گریبان گیر تمامی تحصیل کرده ها شده است. باند بازی ها جای خود را به تمامی این اطلاعات و دانش آموختگی ها داده است. چه خوب گفت جلال آل احمد: در زندگی گاهی باخته ام، گاهی با کسانی ساخته، گاهی گریه کردم، گاهی بخشیده ، گاهی فریب خورده ام ، گاهی افتاده ، گاهی در تنهایی مرده ام ، اما حال زمانش رسید که بگویم من از تمام اینها درس آموخته ام، اکنون خوشحالم که خودم هستم، شاید ساده باشم ، اما صادقم ، و این برایم کافیست.

فاطمه خودنیا

دیدگاه بسته شده است.

ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو